تبليغاتX
جدی گرفته اید جهان را...آقا!





دلهامان...شاید

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

 
اينم يه شعر از باباي خودمه
 
(دلهامان ... شايد)
 شانه هاي ما كه دريا نيست
از تابوت هاي مكرر اين سال هاي نحس بپرسيد
روي دوش ما چه مي كنند
از اين نعش هاي بي شمار بپرسيد
ماه خجول
طوق كبودش را
چگونه بر گردنشان اويخته است
 
شانه هاي ما كه دريا نيست
دل هامان ... شايد

.
(غلامرضا بشيري)

 





  • هلیا

    آورده اند
    در قدیم قمریانی بود
    که از بوی یکی,یکی می مرد
    شاعر که از قمری کمتر نیست!
    هرمز علی پور
    dokhtare_dashthaie_bikaran@yahoo.com