تبليغاتX
جدی گرفته اید جهان را...آقا!





سه شنبه بیست و دوم آبان 1386

سلام امروزم یک شعر رو که دوست دارم می نویسم امیدوارم شما هم دوست داشته باشید

 

....

من از خودم

بزرگ تر شد و آمد به سوی شما

قواره ی پنجره ام بودید

از من بزرگ تر می شدید وپنجره ام را ریز می کردید

زن همسایه تا خیال کرد گم شده ام

چشم چسباند و دید هی نخ به سوزن می کشم

بی که بدوزم چیزی به چیزی

نه حتا واژه ای به واژه ای

زن همسایه می دید

قواره های شما کش می آید از من وپشت پنجره ریز می شوم

زن همسایه شاهد بود

 

(شیوا ارسطویی)

 





  • هلیا

    آورده اند
    در قدیم قمریانی بود
    که از بوی یکی,یکی می مرد
    شاعر که از قمری کمتر نیست!
    هرمز علی پور
    dokhtare_dashthaie_bikaran@yahoo.com