![]() |
|
![]() |
|
|
من نام پرندگان سردسیر را نمی دانم!پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
یک کار از خودم:
(---) شلاق انکار قد که راست می کند من و لاشه ی همین چتر پرسه گرد سگ مستی عبوری می شویم تا صبح و شاید همین فردا گیسوانم گر بگیرند و شما فقط دود رسوایی را پچ پج کنید. ویک کار از هرمز علی پور: معنای مرگ می گیرد سکوت من اینجا که انتظار افسانه می شود اینجا که هستی ام آواره در حرف های نگفته ی من است چقدر بنشینم و نگاه کنم چقدر پرنده ای که در شیشه بال های خویش را باز میکند و می بندد و زاویه می سازد باز تا پیر شوم در زوایای پنهان و رازی که دوست دارد تا ابد این غنچه بودن خود را.
|
|
![]() |
|
![]() |
جدی گرفته اید جهان را...آقا!
برای چشمهای من آن همه ناخن زیاد بود






