![]() |
|
![]() |
|
|
یک سپید از علی رضا وهابعلی که خیلی دوستش دارم
تردید ! همین هوای تازه ایست که به ما نزدیک می شود هرگز مرگ سیب را باور نمی کردیم اتفاقی که نیفتاد سرنگی بود فرو رفته در سیب در اضطراب حیات حس می کنم بی شرمانه بوی نارگیل دارد از شاخه می افتد (علی رضا وهابعلی)
و یک سپید با یک فضای دیگه از خودم: سرگردان سیاه بازی ها سنگ واژه گی ات را پناهی نیست مگر همین حوض کوچک ناحی هم که باشی سر بخورم حتما فراموشت می شود چند سپید را سوسو هم نزدی چه برسد غرق ولوله هام دود حکایت خوبی بود که بوی شرجی را غربت هردومان گمان کرده بودم
|
|
![]() |
|
![]() |
جدی گرفته اید جهان را...آقا!
برای چشمهای من آن همه ناخن زیاد بود





