تبليغاتX
جدی گرفته اید جهان را...آقا!





 

سلام

یک کار دیگه از آقای وهابعلی که بیشتر از پیش دوستش دارم

 

"در امتداد حیات "


بی خشم گرگ

مرگ گوسفند را سرود

 وقطعه قطعه درخت را

در حس تبر جا داد  

در ذهنش نقش پرنده ای خیس

یعنی به ناگاه باران،شهر را می برد با خود. 

مستور نماند زخم گرگ گرسنه اما

تسلیم نمی چکید  

تا شاهدی دور

نزدیک تصویر شاعرانه موهوم نشکند. 

یا به شعار،صمیمیت چهره نپوشاند

شاید آدمی آن در دل نازک نباشد  

که شکاف لطیف رویا را پر کند.

شاید شعر بهانه ای ست مشروط 

تا واژه ها معصوم بچرخند و شاعران در خاموشی

خواب جودانه شان بی تعبیر بماند 

این گناه طولانی،که پرسش همیشگی است.

نه،من نمی توانم از توبه ی گرگ عکس بگیرم  

به مرگ که می اندیشم

زلال ترین قطره را حتی  

بر پهنه ی آب ها نمی شناسم

هی ظرف خال ام را بالا می برم  

چقدر باید خالی شد

تا روی موج ها رقصید 

و در کرانه ای نا معلوم لنگرانداخت

مثل واژه ای غریب 

که کاشفانی دوباره بیایند

بی خشم انسان  

غربت واژه را در شعر

وتکه تکه شاعر را  

در حس تو جا دهند.

  
                                 علیرضا وهابعلی

  و یک کار از خودم

 

(....)

 

روی هر چه لیلا سیاه

تو ستاره ات را در آغوش نداری

ممیزها خوشبختی ات را خفه می کنند و

ما زرد زرد عاشقی می کنیم

بی که ببینیم

               آشوب رویای تو را

 

تمام شب روسپی می شوند

تو

شب را گریه بیانداز

پشت لبهای تو

خیال ستاره غوغا می کند

گیسوانت را غلاف کن

اینجا رهایی

              بریدگی را به منقار می کشد

 





  • هلیا

    آورده اند
    در قدیم قمریانی بود
    که از بوی یکی,یکی می مرد
    شاعر که از قمری کمتر نیست!
    هرمز علی پور
    dokhtare_dashthaie_bikaran@yahoo.com